سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
دانلود-نرم افزار-فیلم-اخبارروز...http://sefro1.samenblog.com




دانلود-نرم افزار-فیلم-اخبارروز...http://sefro1.samenblog.com

درباره نویسنده
دانلود-نرم افزار-فیلم-اخبارروز...http://sefro1.samenblog.com
یوسف جعفری[345]
وبلاگ خودته
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
اسفند 89 [217]
فروردین 90 [36]
خرداد 90 [53]
تیر 90 [5]
مرداد 90 [12]
شهریور 90 [16]
مهر 90 [16]
آبان 90 [4]


لینکهای روزانه
اتصال دو وبلاک [2]
انتقالی
دانلود [14]
راحت دانلود [14]
قالب وبلاگ [1]
[آرشیو(5)]


لینک دوستان
پایگاه امام جعفر صادق شهیدیه
Sense Of Tune
BABAK 1992
.: شهر عشق :.
می گذره ...
به یاد تو
آخرین منجی
من هیچم
هرچی بخوای این جا هست!!
a
کتابخانه
وبلاگینا
تنهای تنها
شادی(زمزمه های دلتنگی)
کلیک
jafari2000
دختری در شهر
موسیقی
پیچک
در
کدهای وبلاگ
اقیانوس میرحسین
کلیک طلا
www.ewin90-1.com
moviestar2.parsiblog.com
خبرها
cزیباترین وبلاگ روز
کدموزیک
بامابروز شوید
وبلاگ مذهبی
مذهبی 2
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
دانلود-نرم افزار-فیلم-اخبارروز...http://sefro1.samenblog.com


لوگوی دوستان






وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :22488
بازدید امروز : 28
 RSS 
   1   2      >


آدل رکورد بالاترین تعداد صدر نشینی در جدول بهترین آلبومهای بریتانیا را از آن خود کرد.

 آدل، خواننده با احساس بریتانیا، از دیوید بونی و دایر استریتس پیشی گرفت و رکورد بالاترین تعداد صدر نشینی در جدول بهترین آلبومهای بریتانیا را از آن خود کرد.



آلبوم جنجالی و مشهور آدل با نام "21 " این هفته دوباره به صدر جدول بهترین آلبومهای انگلستان بازگشت تا رکورد جدیدی به نام آدل ثبت شود.



آلبوم این خواننده برنده جایزه گرمی 23 هفته صدر نشین جدول برترین آلبومهای انگلستان شد درحالیکه آلبومهای دیوید بونی و دایراستریتس که قبل از آدل رکورد دار بیشترین هفته های صدرنشینی این جدول بودند، 22 هفته در جایگاه نخست قرار گرفتند.



این هفته شصت و چهارمین هفته ای است که این آلبوم موفق و مشهور آدل در سراسر جهان ، در جدول بهترین آلبومهای انگلیس قرار می گیرد.



نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 10:51 عصر روز سه شنبه 5 اردیبهشت 91


شما عکس هایی از راحله میرزایی را مشاهده می کنید برای مشاهده عکس های در سایز واقعی بر روی آن کلیک کنید . . .



نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 10:50 عصر روز سه شنبه 5 اردیبهشت 91


بزرگترین شرکت اینترنتی دنیا یعنی گوگل، لیستی از 10 کشور برتر دنیا در زمینه اینترنت موبایل و اینترنت دسکتاپ را منتشر کرد. اوایل ماه جاری شرکت گوگل سرعت اینترنت موبایل و اینترنت دسکتاپ را در 50 کشور دنیا اندازه گیری کرد . این اندازه گیری مربوط به سرعت بارگذاری صفحات وب میباشد که در کامپیوترها و موبایل ها انجام شده است.



در صدر جدول مربوط به سرعت اینترنت دسکتاپ، نام کشور اسلواکی به چشم میخورد که میانگین بارگذاری صفحات در آن 3?3 ثانیه می باشد. کمترین سرعت در بین این 50 کشور، مربوط به اندونزی میباشد که میانگین زمان بارگذاری صفحات در آن 20?3 ثانیه است.



در زمینه اینترنت موبایل و سرعت بارگذاری صفحات، کره جنوبی در صدر جدول قرار دارد که میانگین زمان بارگذاری صفحات 4?8 ثانیه اندازه گیری شده است . آخرین کشوری که در لیست 50 تایی گوگل در زمینه اینترنت موبایل قرار گرفته است ، همسایه جنوبی کشور ما یعنی امارات متحده عربی است . میانگین زمان بارگذاری صفحات در این کشور حدود 26?7 ثانیه اندازه گیری شده است .



اما در پایان لیستی از 10 کشور برتر دنیا ( یا همان Top Ten ) را مشاهده خواهید کرد . البته لیست 10 کشوری که در پایین ترین جدول قرار گرفته اند را نیز میتوانید مشاهده کنید ( عدد مقابل نام هر کشور مربوط به میانگین زمان بارگذاری صفحات میباشد ) .



10 کشور بالای جدول در زمینه اینترنت دسکتاپ



1- اسلواکی ( 3?3 )



2- کره جنوبی ( 3?5 )



3- جمهوری چک ( 3?7 )



4- هلند ( 3?9 )



5- ژاپن ( 4 )



6- دانمارک ( 4?3 )



7- سوئیس ( 4?3 )



8- سوئد ( 4?5 )



9- بلژیک ( 4?6 )



10- نروژ ( 4?8 )



10 کشور پایین جدول در زمینه اینترنت دسکتاپ



1- شیلی ( 10 )



2- کلمبیا ( 10?2 )



3- پرو ( 11?7 )



4- برزیل ( 11?8 )



5- آرژانتین ( 12?8 )



6- مالزی ( 14?3 )



7- ونزوئلا ( 14?9 )



8- هند ( 15?1 )



9- فیلیپین ( 15?4 )



10- اندونزی ( 20?3 )



10 کشور بالای جدول در زمینه اینترنت موبایل



1- کره جنوبی ( 4?8 )



2- دانمارک ( 5?2 )



3- هنگ کنگ ( 5?9 )



4- نروژ ( 6 )



5- سوئد ( 6?1 )



6- استونی ( 6?2 )



7- جمهوری چک ( 6?3 )



8- ژاپن ( 6?4 )



9- رومانی ( 7?5 )



10- اسلواکی ( 7?6 )



10 کشور پایین جدول در زمینه اینترنت موبایل



1- مالزی ( 12?7 )



2- اندونزی ( 12?9 )



3- سنگاپور ( 12?9 )



4- مکزیک ( 14?1 )



5- برزیل ( 15?8 )



6- آرژانتین ( 16?3 )



7- هند ( 16?4 )



8- تایلند ( 17?4 )



9- عربستان ( 21?2 )



10- امارات ( 26?7 )



نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 10:50 عصر روز سه شنبه 5 اردیبهشت 91


راحله توی خونه نشسته بود و برای تماس دوست پسرش باربد بیقراری میکرد . راحله تازه 14 ساله شده بود و 3 ماه پیش در راه مدرسه با باربد آشنا شده بود ، باربد از اون تیپ پسرهایی بود که به راحتی میتونست دل دخترها رو اسیر خودش کنه ، پسری خوش تیپ و چرب زبون که توی این مدت کم تونسته بود همه چیز راحله بشه و روی تخت پادشاهیه قلبش  حکمفرمایی کنه .راحله چیز زیادی در مورد باربد نمیدونست ، راحله شیفته ظاهر زیبا و حرفهای دل نشین باربد شده بود ، برای راحله خیلی زود بود که وارد این بازیهای عشقی بشه ، اما او فقط و فقط به باربد فکر میکرد .

راحله از اون دخترهای رمانتیک و عاشق پیشه بود ، از اون دخترهایی که تشنه عشق و محبت هستند ، حالا هر عشق و محبتی که میخواست باشه و از طرف هر کسی اعمال بشه .

باربد قولهای زیادی به راحله داده بود ، از جمله قول ازدواج . راحله به روزی فکر میکرد که با لباس عروسی در کنار باربد ایستاده بود و دست در دست او به روی تمام دخترانی که با نگاهی پر از حسد به او خیره شده بودند ، می خندید .

صدای زنگ تلفن رشته افکار راحله رو  پاره کرد . راحله سریع از جا بلند شد و به سمت تلفن خیز گرفت و قبل از اینکه بذاره کس دیگه ای گوشی رو برداره ، گوشی رو برداشت و سلام کرد و بعد این سلام گرم باربد بود که به پیشواز سلامش اومد .

راحله نگاهی به اطرافش کرد و وقتی مطمئن شد کسی  کنارش نیست به آرومی گفت : خوبی عزیزم ، چرا اینقدر دیر زنگ زدی ، میدونی من از کی منتظرت بودم ، فکر نکردی نگرانت بشم .

باربد : الهی من بمیرم برای اون دل مهربونت که نگران من شده بود ، شیرینم من به خدا قصد نگران کردنتو نداشتم ، فقط  یه کاری برام پیش اومد که نتونستم زودتر زنگ بزنم .

راحله : خدا نکنه تو برام بمیری ، تو دعا کن من برات بمیرم ، باربد به خدا اگه یه کم دیرتر زنگ زده بودی من مرده بودم ، آخه عزیزم من به شنیدن حرفهای قشنگت عادت کردم .

باربد : من هم به شنیدن صدای قشنگت عادت کردم ، باور کن وقتی صداتو میشنوم همه غم و غصه هام فراموشم میشه .

راحله : من نباشم که تو غم و غصه داشته باشی ، عزیزم

باربد : راحله نبودن تو بزرگترین غصه برای منه و بودنت بزرگترین خوشبختی .. خب عزیزم چی کار میکردی ؟

راحله : منتظر تماس تو بودم ، قبلشم داشتم تکالیف مدرسه رو انجام میدادم .

باربد : خوبه . خب با درسات چی کار میکنی ، برات سخت که نیستن .

راحله : نه ، اونا سخت نیستن ، فقط انتظار برام سخته ، انتظار دیدن تو ، انتظار شنیدن حرفهای قشنگت ، باربد باور کن وقتی از تو برای بقیه بچه های مدرسه حرف میزنم ، اتیش حسادتو توی چشمهای همشون میبینم ، مخصوصا اون جمیله که یکسره تو گوشم میخونه این دوستیها آخر و عاقبت نداره و آخرش سرت به سنگ میخوره ، من که میدونم این حرفها رو برای چی میزنه ، اون فقط به من و عشق من نسبت به تو حسودیش میشه .



نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 10:50 عصر روز سه شنبه 5 اردیبهشت 91


فروردین: شما در این اواخر احساس می‌کنید که دیگران شما را از تمام کارهایی که باید انجام دهید کنار زده اند، به شما اجازه کاری را نمی‌دهند به همین دلیل احساس سر خوردگی می‌کنید. برای این که از این احساس مضرر فاصله بگیرید توصیه می‌کنیم که انتظارات خود را از دیگران کنار بگذارید، در این صورت هم احساس آرامش بیشتری می‌کنید و هم می‌توانید قدرت  اعتماد به نقس تان را افزایش دهید. شما بر عکس ظاهر سخت تان فردی فوق العاده آسیب پذیر هستید و به راحتی از ضربه‌هایی که دیگران بر شما وارد می‌کنند متاثر می‌شوید.



 



اردیبهشت: احساس خشم و  نا امیدی  زیادی در درون شما موج می‌زند، اما شما مدام این خشم خود را می‌خوردید و پنهان می‌کنید  تا کسی متوجه این موضوع نشود. نا امیدی شما به دلیل صداهای ناراحت کننده ای است که از گذشته خود می‌شنوید، به این صداها اهمیت ندهید، گذشته تمام شده است، چرا مدام در ذهن خود گذشته را مرور می‌کنید؟ تکرار و مرور خاطرات گذشته انرژی تان را از شما می‌گیرید. هیجانات گذشته مانع پیشرفت شما می‌شوند، توصیه می‌کنیم هر چه سریعتر آنها را فراموش کنید.



 



خرداد: شما مدام در این فکر به سر می‌برید که سرنوشت می‌خواهد کارها، انسان‌هایی که دوستشان ندارید یا  فعالیت‌هایی  را به زور به شما تحمیل کند، به همین دلیل شما همیشه جهت بر عکسی را که سرنوشت برایتان پیش می‌آورد را ظی می‌کنید تا با سرنوشت خود بجنگید اما این طرز تفکر، فکری اشتباه است، توصیه می‌کنیم این افکار خطرناک را به دور بریزید.



 



تیر:  شما در این روزها، تصمیم گرفته اید تمام مسیر زندگی تان را تغییر دهید، از راهها و مسیرهایی که در گذشته طی نموده اید خسته شده اید یا صحیح تر است بگوییم چون راه‌هایی که در گذشته طی گرده‌اید به نتیجه صحیحی نرسیده است برای همین شما می‌خواهید راه تازه ای را امتحان کنید شاید پاشخ گوی نیازهای تان باشد. شما فردی با درایت بسیار هستید که این تصمیم را گرفته اید.



 



مرداد: ترجیح می‌دهید که از زندگی فرار کنید، بیشتر در خواب و رویاهایتان  به سر ببرید تا این که بیدار باشید و با واقعیت‌های زندگی روبرو شوید. شما به این دنیا آمده اید که با واقعیت‌های زندگی مقابله کنید نه اینکه با توهمات خودتان بجنگید. این رفتار شما آینده تان را از بین می‌برد، بهتر است هر چه زودتر این کار را ترک کنید.



 



شهریور: از رفتارها و احساس‌های حسادت گونه خود بکاهید زیرا باعث می‌شود همان طور که در این چند روز گذشته نیز تجربه کرده اید با دیگران مدام در حال بحث و جدال باشید. شما فردی فوق العاده باهوش هستید برای رسیدن به اهداف خود اصلا نیازی به حسادت ندارید به سادگی و راحتی  البته با تلاش تان می‌توانید به مقاصد خود برسید.



 



مهر: شما در این روزهای اخیر به هر جایی که می‌روید محبوبیت‌های بسیاری کسب می‌کنید، افراد به راحتی شما را قبول می‌کنند. اما متاسفانه ممکن است شما در برابر رفتار محبت آمیز  دیگران، رفتار غیر عادی از خود نشان دهید که باعث شود به همان اندازه که محبوبیت به دست آورده اید به همان اندازه نیز از چشم دیگران بیافتید، پس مراقب رفتارتان باشید و محتاطانه عمل کنید.



 



آبان: شما اخیرا در فعالیت‌های روزمره تان بسیار کند عمل می‌کنید این رفتار و سستی شما مانع پیشرفت‌های آینده تان می‌شود. توصیه می‌کنیم مانند سابق  فعال بودن در تمام زمینه‌های زندگی  را سر لوحه اعمال خود قرار دهید تا بتوانید به جایگاه، مقام و منزلتی که در رویای آن به سر می‌برید برسید.



 



آذر: روحیه شاد و بشاش بودن شما در این روزهای اخیر، انرژی افزونی را به شما هدیه کرده است به همین دلیل به راحتی و سادگی می‌توانید در برابر مشکلاتی که برایتان پیش می‌آید بایستید. شما فردی فوق العاده مثبت و بخشنده  هستید علاوه بر اینکه خودتان از این انرژی مثبت استفاده می‌کنید با رفتار و کلام خاصی که دارید  دیگران را نیز در بهره مندی از این انرژی سهیم می‌کنید. رفتار مثبت شما استراتژی را که باید همیشه به یک سمت می‌رفت تغییر داده است، این تغییر در نهایت به نفع شما به پایان می‌رسد.



 



دی: رابطه خود با چشمه هستی یعنی خداوند بزرگ را از دست داده اید به همین دلیل کارهای تان دچار گره یا سختی شده است، هر کار و فعالیتی را نیز که لازم باشد انجام داده اید اما باز گره از مشکل شما باز نشده است، توصیه می‌کنیم به سوی پروردگارتان باز گردید تا همه چیز در زندگی تان روال عادی خود را طی کند.



 



بهمن: در فعالیت‌های اجتماعی تان بیش از پیش غرق شده اید تا حدی که از یاد فعالیت‌های شخصی خود رفته‌اید، مانند: وظایفی که در قبال خانواده‌تان دارید، وظایفی که در برابر خودتان دارید مانند این که به سلامتی خود اهمیت بیشتری بدهید. بهتر است کمی فعالیت‌های  اجتماعی‌تان را کاهش دهید تا بیش از حد به شما آسیب وارد نشود.



 



اسفند: شما در وضعیت و مرحله سختی در زندگی‌تان قرار گرفته بوده اید، اما با توکل به خداوند بزرگ و کمک اطرافیا نتان توانسته اید از این مشکلات سر بلند بیرون بیاید. از دوست یا عضوی از خانواده‌تان که مدتی است از او دورید و برای او ناراحت هستید در روزهای آینده  خبرهای خوبی را خواهید شنید.


نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 10:50 عصر روز سه شنبه 5 اردیبهشت 91

بره گمشده عباس


با سر و صدای محمود از خواب پریدم. محمود در حالیکه هرهر می خندید رو به عباس گفت: «عباس پاشو که دخلت درآمده. فک و فامیلات آمده اند دیدنت!» عباس چشمانش را مالید و گفت: «سر به سرم نگذار. لرستان کجا، این جا کجا؟»


- خودت بیا ببین. چه خوش تیپ هم هستند. واست کادو هم آورده اند!


همگی از چادر زدیم بیرون. سه پیرمرد لر با شلوار پاچه گشاد و چاروق و کلاه نمدی به سر در حالیکه یکی از آنها بره سفیدی زیر بغل زده بود، می آمدند. عباس دودستی زد به سرش و نالید: «خانه خراب شدم!»


به زور جلوی خنده مان را گرفتیم. پیرمردها رسیده نرسیده شروع کردند به قربان صدقه رفتن و همه را از دم با ریش زبر و سوزن سوزنی شان گرفتند به بوسیدن. عباس شرمزده یک نگاه به آنها داشت یک نگاه به ما. به رو نیاوردیم و آوردیمشان تو چادر. محمود و دو، سه نفر دیگر رفتند سراغ دم کردن چایی. عباس آن سه را معرفی کرد: پدر، آقا بزرگ و خان دایی، پدرزن آینده اش. پیرمردها با لهجه شیرین لری حرف می زدند و چپق می کشیدند و ما سرفه می کردیم و هر چند لحظه می زدیم بیرون و دراز به دراز روی شکم مان را می گرفتیم و ریسه می رفتیم. خان دایی یا به قول عباس، خالو جان بره را داد بغل عباس و گفت: «بیا خالو جان، پروارش کن و با دوستانت بخور.» اول کار بره نازنازی لباس عباس آقا را معطر کرد و ما دوباره زدیم بیرون. ولخرجی کردیم و چند بار به چادر تدارکات پاتک زدیم و با کمپوت سیب و گیلاس از مهمان های ناخوانده پذیرایی کردیم. پدرزن عباس مثل اژدها دود بیرون داد و گفت: «وضعتان که خیلی خوبه. پس چی هی می گویند به جبهه ها کمک کنید و رزمنده ها محتاج غذا و لباس و پتویند؟» عباس سرخ شد و گفت:«نه کربلایی شما مهمانید و بچه ها سنگ تمام گذاشته اند.» اما این بار پدر و آقا بزرگ هم یاور خان دایی شدند و متفق القول شدند که ما بخور و بخواب کارمان است والله نگهدارمان!


کم کم داشتیم کم می آوریم و به بهانه های الکی کرکر می کردیم و آسمان و صحرا را نشان می دادیم که مثلا به ابری سه گوش در آسمان می خندیدیم! شب هم پتوهایمان را انداختیم زیرشان و آنها تخت خوابیدند.


از شانس بد آن شب فرمانده گردان برای این که آمادگی ما را بسنجد، یک خشم شب جانانه راه انداخت. با اولین شلیک، خان دایی و آقا بزرگ و پدر یا مش بابا مثل عقرب زده ها پریدند و شروع به داد و هوار کشیدن و یا حسین و یا ابوالفضل به دادمان برس، کردن.


لابه لای بچه ضجه می زدند و سینه خیز می رفتند و امام حسین را به کمک می طلبیدند. این وسط بره نازنازی یکی از فرمانده هان را اشتباه گرفته بود و پشت سرش می دوید و بع بع می کرد. دیگر مرده بودیم از خنده.


فرمانده فریاد زد: «از جلو نظام!» سه پیرمرد بلند فریاد زدند: «حاضر!» و بره گفت: «بع! بع!» گردان ترکید. فرمانده که از دست بره مستأصل شده بود دق دلش را سر ما خالی کرد: بشین، پاشو، بخیز!


با هزار مکافات به پیرمرد حالی کردیم که این تمرین است و نباید حرف بزنند تا تنبیه نشویم. اما مگر می شد به بره نازنازی حرف حالی کرد. کم کم فرمانده هم متوجه موضوع شد. زودتر از موعد مقرر ما را مرخص کرد. بره داشت با فرمانده به چادر مسئولین گردان می رفت که عباس با خجالت و ناراحتی بغلش کرد و آورد. پیرمرد ها ترسیده و رمیده شروع کردند به حرف زدن که: «بابا شما چقدر بدبختید. نه خواب دارید و نه آسایش. این وسط ما چکاره ایم، خودمان نمی دانیم!»


صبح وقتی از مراسم صبحگاه برگشتیم، دیدیم که عباس بره اش را بغل کرده و نگاه مان می کند. فهمیدیم که سه پیرمرد فلنگ را بسته اند و بره را گذاشته اند برای عباس. محمود گفت: «غصه نخور، خان دایی پیرمرد خوبی است. حتماً دخترش را بهت می دهد!» عباس تا آمد حرف بزند بره صدایی کرد و لباس عباس معطر شد!





کتاب رفاقت به سبک تانک صفحه 47



نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 9:29 عصر روز شنبه 27 اسفند 90


 

کاش از اخلاصتان یک جرعه بر می داشتم
بی ریاتر رنگی از جنس سحر می داشتم
کاش مانند شما ای رهگذاران غریب
از درون خویشتن بهتر خبر می داشتم


نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 9:29 عصر روز شنبه 27 اسفند 90

نمی‌دانم شما معروف‌ترین خاطره تفحص را شنیده‌اید یا نه؟ خاطره معروف شهید غلامی را؟ بارها شهید غلامی و بعد از آن، راویان آن حماسه‌ها، این قصه را بر زبان جاری نمودند که:‌ وقتی خواستیم کار تفحص را در منطقه عملیات محرم آغاز کنیم...







شرهانی


روایت حجت‌الاسلام محمد درودگری در منطقه شرهانی<\/h2>

نمی‌دانم شما معروف‌ترین خاطره تفحص را شنیده‌اید یا نه؟ خاطره معروف شهید غلامی را؟ بارها شهید غلامی و بعد از آن، راویان آن حماسه‌ها، این قصه را بر زبان جاری نمودند که:‌ وقتی خواستیم کار تفحص را در منطقه عملیات محرم آغاز کنیم. ابتدا اجازه کار در اینجا را به ما نمی‌دادند. می‌گفتند امنیت ندارد، منافقین توی منطقه‌اند. نمی‌شود.... وقتی اصرار ما را دیدند، قرار شد یک هفته به صورت موقت در منطقه کار کنیم. اگر شهیدی یافتیم، مجوز بدهند و ما رسماً وسایلمان را بیاوریم و شروع به کار کنیم.


مینهای منطقه، منافقین، عراقیها و موانع خورشیدی، سیمهای خاردار، تله‌های انفجاری و.... از هیچ‌کدام آن قدر نمی‌ترسیدم که از دست خالی برگشتن، می‌ترسیدم. روز آخر ماندمان، نیمه شعبان بود. آن روز با رمز «یا مهدی» حرکت کردیم. عجیب همه پریشان بودیم، خورشید هم دستپاچه بود، زودتر از همیشه می‌خواست خود را به پشت ارتفاع 175 برساند.


نزدیک غروب، لحظه وداع، هر کدام از بچه‌ها وسیله‌ای را برای تبرک و یادگاری برداشتند. من هم رفتم، سراغ شقایق وحشی، می‌خواستم از ریشه درش بیاورم و بگذارم داخل قوطی کنسرو. وقتی شقایق را آرام جدا کردم، دیدم ریشه شقایق روی جمجمه شهید سبز شده، محل سجده‌گاهی، با صلوات بر محمد و آلش. شهید را بیرون آوردیم، بعد از استعلام پلاک شهید، متوجه شدیم عیدی آقا امام زمان(عج) به ما، شهید مهدی منتظر القائم است از لشکر امام حسین(ع).


می‌بینید باز هم ردپای آن یار سفر کرده در آغاز تفحص در شرهانی دیده می‌شود! باید از آن شهید و این جست‌وجوگران نور درس بگیریم که چگونه به دنبال گمشده باید گشت! شرهانی سرزمین جست‌وجو به دنبال نور است. سجده‌گاه ملکوتیان درسهای زیادی دارد برای بشر امروز؛ درسهای جاودانه و قانونهایی برای تفحص و جست‌وجوی نور.


برادر محمد احمدیان که خود گنجینه خاطرات جنگ و تفحص و روزهای غربت شهدا در شهرهاست، برایمان تعریف می‌کرد: در همان سالهای اول تفحص، در فصل تابستان، هوای منطقه بسیار گرم شد. شدت تابش نور خورشید به حدی بود که هر کسی تحمل آن را نداشت. امکانات لازم هم در منطقه نبود. شهید غلامی را که به علت عارضه شیمیایی و مجروحیت حال مناسبی نداشت، با اصرار راضی کردیم که به اصفهان برگردد و ما کار را در منطقه ادامه دهیم.


چند روزی گذشت، شدت گرما داشت ما را هم از پا درمی‌آورد . تشنگی به حدی بود که بعد از ظهر به دشت عباس رفتم و با شهید غلامی تماس گرفتم و اجازه خواستم که یکی دو ماه کار را تعطیل کنیم و برگردیم اصفهان، تا هوا مساعد شود.


شهید غلامی پشت تلفن لحظه‌ای سکوت کرد و گفت: یک چیز را به من بگو و اگر خواستی کار را تعطیل کنی، تعطیل کن و بیا اصفهان. فقط بگو: عاشق نیستم و بیا.


در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن


شرط اول قدم آن است که مجنون باشی.


فردای آن روز، آن چند جوان که درس عاشقی را از فرمانده خود آموخته بودند، پا به میدان مین گذاشتند. از موانع عبور کردند و مزد عاشقی خود را در آن سرزمین گرفتند؛ پلاکی برق زد و شهیدی خود را نشان داد


جست‌وجو باید عاشقانه باشد. تفحص عاشقانه است که نتیجه‌ می‌دهد. همان‌گونه که در شب عملیات محرم، حسین خرازی عاشقانه فرماندهی کرد، نیروها عاشقانه به خط زدند، آسمان عاشقانه باریدن گرفت و چفیه‌ها عاشقانه به هم گره خورد و 360 کبوتر عاشق با جان خود، قفل عملیات را شکستند و با عبور رود دوایرج قلب دشمن متجاوز را نشانه رفتند، غلامی هم عاشقانه رد مولای خود را تا ارتفاعات 175 شرهانی جست‌وجو کرد. دوستان و یاران او هم سال هاست که در همان سرزمین از بیات تا فکه را عاشقانه زیر پا می‌گذارند و حتی کانال های خطرناک مجلیه و موانع چم هندی مانع حرکت آنها نمی‌شود. همان هایی که صبح ها را با دعای عهد و توسل، با عزیزی از آل طاها تجدید بیعت مجدد می‌کنند و به دنبال نور می‌روند.


فردای آن روز، آن چند جوان که درس عاشقی را از فرمانده خود آموخته بودند، پا به میدان مین گذاشتند. از موانع عبور کردند و مزد عاشقی خود را در آن سرزمین گرفتند؛ پلاکی برق زد و شهیدی خود را نشان داد.


وقتی شهید را در آغوش گرفته بودند و در میدان مین می‌دویدند،‌ والمرهای شرهانی هم همراهی کردند و فقط موجب ترس صاحبان خود شدند. رمز این را که پای شاگرد عاشقی به سیم های تله گیر می‌کرد و والمرها منفجر نمی‌شدند، باید از خدای آن سرزمین پرسید که دوستدار عاشقان است.


جست‌وجو در این سرزمین جاودانه است. این مطلب را وقتی فهمیدم که دیدم بهنام کریمیان، آن سرباز قدیمی تفحص و نیروی فعال ده ساله تفحص با چشمانی بارانی از خلوت معراج شهدای شرهانی بیرون آمد و بعد از مدتی فدای تحقق آرمانهای حضرت روح الله شد.


اگر روزی خواستید از پل شهید ایوبی بگذرید و به زیارت شهدای گمنام شرهانی مشرف شوید، یادتان باشد این سرزمین و محدوده آن پل، به خون صدها شهید آغشته است و مهندسی و طراحی این پل به همراه سربازان ارتش در همان‌جا به شهادت رسید.


پل ایوبی، دروازه ورود به سجدگاه ملکوتیان، محل عبور عزیزانی مانند شهید خرازی، ردانی‌پور، صیاد، غلامی، پازوکی ، ضابط و... است.


درهای آسمان هنوز در این سرزمین باز است...






منبع : امتداد و بخش فرهنگ پایداری تبیان


نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 9:29 عصر روز شنبه 27 اسفند 90





 این تصویر مربوط به نیروهای تیپ سیدالشهداء(ع) است که در اردوگاه دز مستقر شده‌اند






پس از فتح خرمشهر و عقب نشینی سراسری ارتش عراق، دشمن برای دست یابی به پدآفند مطمئن تدابیری به کار بست؛ به گونه ای که در مناطق کوهستانی، ارتفاعات مرزی را همچنان در اشغال خود نگه داشت و در مناطق پست، با به کارگیری موانع مصنوعی موقعیت خود را تحکیم بخشید. در عین حال، دشمن از موانع طبیعی نیز به منظور ایجاد اطمینان بیشتر بهره می گرفت. در این میان، رودخانه عریض اروند و منطقه وسیع هورالعظیم از نگرانی دشمن نسبت به تهاجم قوای ایران کاسته بود.


این موضوع در منطقه هورالعظیم بیشتر مشهود بود، به طوری که دشمن هیچ گونه مانعی را برای ایجاد پدآفند در غرب این منطقه در نظر نگرفته بود. عراق هرگز نمی پنداشت آب گرفتگی وسیع هورالعظیم برای نیروهای پیاده ایران قابل عبور باشد؛ و نیز گمان نمی کرد قوای مسلح ایران تلاش اصلی خود را در این منطقه قرار دهند.


هدف از عملیات خیبر عبارت بود از انهدام نیروهای سپاه سوم عراق، تامین جزایرمجنون شمالی و جنوبی، ادامه تک از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق به نیروهایی که از محور زید به دشمن حمله می کردند. در نظر بود که خشکی شرق دجله از طریق هور تصرف شود تا دشمن نتواند از سمت شمال سپاه سوم را تقویت کند.


در این عملیات فرماندهان جنگ به اهمیت تأثیر تجهیزات دریایی و آبی – خاکی برای کسب نتایج مهم و حیاتی پی بردند و نیز سپاه پاسداران به یکی از ضرورت های حساس و حیاتی در تکمیل و توسعه سازمان خود آگاه گردید و آن لزوم ایجاد تقویت و توسعه یگان های دریایی برای انجام عملیات های آبی – خاکی بود. این رهیافت، قابلیت سپاه در انجام عملیات عبور از هور و رودخانه های بزرگ را توسعه داد و هسته اصلی عملیات های بدر، والفجر8، کربلا3، 4 و 5 و نیز زمینه ای برای تشکیل نیروی دریایی سپاه پاسداران گردید.


کوچک‌ترین مرد خیبر



تصویر یکی از رزمندگان تیپ 10 سیدالشهداء(ع) مستقر در اردوگاه دز


تیپ 10 سیدالشهداء (ع) به فرماندهی شهید بزرگوار کاظم رستگار طی دو مرحله در این عملیات وارد عمل شد و شهیدانی مانند احمد ساربان نژاد فرمانده قهرمان گردان حضرت قمر بنی هاشم(ع)، مرتضی حمزه دولابی، مرتضی سلمان طرقی، حمید گلکار و.... را تقدیم اسلام نمود. در این عملیات گردان حضرت علی اکبر (ع) نیز طی دو مرحله به فرماندهی برادر مهدی قاسمی وارد عمل گردید و شهدای بسیاری را تقدیم انقلاب نمود.


هدف از عملیات خیبر عبارت بود از انهدام نیروهای سپاه سوم عراق، تامین جزایرمجنون شمالی و جنوبی، ادامه تک از جزایر و محور طلائیه به سمت نشوه و الحاق به نیروهایی که از محور زید به دشمن حمله می کردند. در نظر بود که خشکی شرق دجله از طریق هور تصرف شود تا دشمن نتواند از سمت شمال سپاه سوم را تقویت کند


این تصاویر مربوط به یکی از نیروهای تیپ 10سیدالشهداء(ع) می باشد که در عملیات خیبر شرکت کرده است. محل این تصویر در اردوگاه دز می باشد. از نام و مشخصات این فرد هیچ اطلاعاتی نداریم.


کوچک‌ترین مرد خیبر



تصویر یکی از رزمندگان تیپ 10 سیدالشهداء(ع) مستقر در اردوگاه دز


*پی نوشت:


خبرگزاری فارس هیچ مشخصاتی از کوچکترین مرد عملیات خیبر ندارد و از مخاطبین می خواهد که اگر اطلاعاتی دارند، بگویند.


منبع :


فارس وبخش فرهنگ پایداری تبیان



نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 9:29 عصر روز شنبه 27 اسفند 90

دلم می‌خواست روی سفره هفت سین‌مان، هفت سین باشد. امروز خدا همه چیز را جفت و جور کرد. یک تکه سنگ، سیم خاردار، سوزن خیاطی، سیب زمینی، یک پاکت سیگار سومر، یک عدد سُرنگ و یک سُرم پلاستیکی جور شد


سفره هفت سین به سبک آزادگان


چیدن سفره هفت سین یکی از رسوم پیش از تحویل سال نو است. سیب، سمنو، سبزه از سین‌های لایتغیر سفره محسوب می‌شوند، اما سیدناصر حسینی و دوستانش در کتاب خاطرات خود که از دوران اسارتش در زندان‌های عراق نقل کرده با استفاده از سُرم و سُرنگ و سیم خاردار و ... به استقبال از آغاز سال 1368 رفته‌اند.


سیدناصر حسینی یکی از اسرای ایرانی بود که در سن 16 سالگی و در تیر ماه 1367 تنها چند هفته پیش از پایان جنگ به اسارت عراقی‌ها درآمد. او تا مرداد 1369 در اسارت عراقی‌ها بود و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان و قطع یکی از پاهایش به ایران بازگشت. بازگشتی که هیچ کس انتظار او را نمی‌کشید و پدرش به هیچ وجه باور نمی‌کرد ناصر از جنگ بازگشته باشد.


خاطرات او در سال 1390 با عنوان «پایی که جا ماند» منتشر شد و این قسمت از خاطرات او که به سفره هفت سین و شرایط اسرا در زندان اشاره دارد از صفحه 469 این کتاب نقل می‌شود تا شاهدی باشد بر شرایط سخت و مقاومت سخت‌تر این آزادگان در زندان های عراق.


سه‌شنبه 1 فروردین 1368- تکریت- اردوگاه 16


عید با صفایی داشتیم. دلم می‌خواست موقع تحویل سال کنار خانواده‌ام باشم. این آرزو را برای همه هم اسارتی‌هایم داشتم. خیلی از بچه‌ها ناراحت و گرفته بودند. بیشتر آنها امید نداشتند روزی آزاد شوند. به علی اکبر فیض گفتیم: علی! با امید خدا سال آینده، ایرانیم!


سیدناصر حسینی یکی از اسرای ایرانی بود که در سن 16 سالگی و در تیر ماه 1367 تنها چند هفته پیش از پایان جنگ به اسارت عراقی‌ها درآمد. او تا مرداد 1369 در اسارت عراقی‌ها بود و پس از تحمل شکنجه‌های فراوان و قطع یکی از پاهایش به ایران بازگشت. بازگشتی که هیچ کس انتظار او را نمی‌کشید


- در خواب آره.


- چرا در خواب، ما که همیشه در این زندون نمی‌مونیم!


سفره هفت سین به سبک آزادگان


دیروز به حاج سعدالله و حاج حسین شکری قول داده بودم لوازم سفره هفت سین را جور کنم. در اسارت دسترسی به سیب، سیر، سرکه، سکه، سمنو، سماق و سبزه برایمان وجود ندارد، اما دلم می‌خواست روی سفره هفت سین مان، هفت سین باشد. امروز خدا همه چیز را جفت و جور کرد. یک تکه سنگ، سیم خاردار، سوزن خیاطی، سیب زمینی، یک پاکت سیگار سومر، یک عدد سُرنگ و یک سُرم پلاستیکی جور شد.!


سُرنگ را محمد کاظم بابایی از ابوالفضل صادقیان در قسمت درمانگاه اردوگاه گرفت؛ سُرم پلاستیکی، سیم خاردار و سنگ را من جور کردم. سوزن مال یزدان بخش مرادی بود. سیب زمینی را کریم دلفی‌زاده از آشپزخانه آورد و سیگار متعلق به معزالدین اصغری بود.


با استفاده از خمیر نان، محمود یوسفی بچه ی ملایر یک ماهی خمیری درست کرد.


حاج سعدالله دعای تحویل سال را خواند.


یا مقلب القلوب و الابصار، یا مدبر اللیل و النهار، یا محول الحول و الاحوال، حول حالنا الی احسن الحال.


شب بچه‌ها سنت دید و بازدید را در سوله به جا آوردند. بعضی از بچه‌ها با هم قهر بودند که آشتی کردند. ریش سفیدی حاج سعدالله و حاج حسینی خیلی از کینه‌ها را به محبت تبدیل کرد و خیلی‌ها که روی هیچ و پوچ با هم قهر بودند، آشتی کردند.


بخشی از خاطرات سیدناصر حسینی از کتاب «پایی که جا ماند»


منبع :


فارس بخش فرهنگ پایداری تبیان



نویسنده : یوسف جعفری » ساعت 9:29 عصر روز شنبه 27 اسفند 90

   1   2      >